ناصر خسرو
51
گشايش و رهايش ( فارسى )
« وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً » « 1 » مىگويد : بيافريدم مر هر چيزى را و اندازه كردم اندازهكردنى و اين اندازه جوهر است ، و بررس تا بدانى و بشناس تا برهى . مسئلهء يازدهم جايگاه و كيفيت حضور نفس در جسد چيست و چگونه است ؟ پرسيدى اى برادر كه نفس مردم در جسد چگونه است و كجاست اندر او ؟ و پيش از اين درست كردى كه جنبش جسد مردم از اندرون است ، بازنماى كه اندر او بر چه روى است ؟ چنان است كه [ 42 ] كسى به خانهيى در باشد . اگر چنان است ، چرا چون رهگذرهاى جسد بسته شود نفس هم در وقت از او بيرون شود ؟ و السّلام . جواب بدان اى برادر كه چيزى در چيزى بر دوازده روى باشد : يكى چنان كه جزو اندر كل ، چنان كه دست يا پاى مردم در تن مردم كه آن اجزاست در تن ؛ و ديگر چنان كه كل اندر جزو چنان كه تن مردم است در اندامها كه تن خود به جملگى اندامهاست ؛ و سه ديگر چنان كه آب در سبوى ؛ و چهارم چنان كه عرض اندر جوهر ، چون سپيدى موى در پيرى ؛ و پنجم چنان باشد كه آميخته با يكديگر چون سركه و شكر كه او را سكنگبين گويند ؛ و ششم چون كشتيبان در كشتى ؛ و هفتم چون پادشاهى باشد در ملك ؛ و هشتم چون نوع باشد و جنس چنان كه حيوان در مردم كه مردم نوعى است از حيوان و حيوان اندر
--> ( 1 ) . فرقان ، 2 .